داستانک
سه شنبه شب وقتی شماره سید روی گوشیم افتاد تعجب کردم! سید با من چکار داشت ؟
مدتها میشد تماس تلفنی باهم نداشتیم. با تعجب به گوشی جواب دادم
سلام
سلام سید
بدون مقدمه گفت هنوز هم پایه ای؟!
گفتم چطور؟ ما که باهم صحبتی نداشتیم.
گفت سعیدآقا به من گفته پیگیر باشم. جواب ندادی هنوز پایه ای یا نه؟
در حالتی بین گیجی و تعجب گفتم تا نیم ساعت دیگه خبرت میکنم. باید با همسرم مشورت کنم. به هر حال انتظار تماس سید و خبری مثل این خبر رو نداشتم. در ثانی در طی هفته گذشته آیناز اعلام مخالفت کرده بود.
با اینکه میدونستم جواب آیناز چیه اما بر طبق اون ضرب المثل که میگه در ناامیدی بسی امید است نگاهی به اون کردم.
سید چی میگفت؟
میگه هنوز پایه ای؟
خب چی جواب دادی؟
دیدی که گفتم باید با همسرم مشورت کنم.
خیلی خب مشورت کن. من در خدمتم.
گفتم خودت شنیدی که. قبلا هم که صحبت کردیم. حالا چه جوابی بدم؟
آیناز در کمال ناباوری من گفت. من حرفی ندارم.
با خوشحالی به سید زنگ زدم و گفتم «هستم داداش»
گفت خیلی خب قرار ما پنجشنبه ساعت 8 شب.
تا چشم به هم زدم خودم رو توی قطار دیدم.
سوار که شدیم بعد از مدت کوتاهی همه خوابیدند. از طول شب جز گرم و سردشدن کوپه چیزی به یاد ندارم.و صبح هم بعد از صرف صبحانه به مقصد رسیدیم. به چشم برهم زدنی 14 ساعت طول مسیر طی شد. و بعد از مدت زمان کوتاهی وسایل در هتل جای گرفت و ما با تمام خستگی که از این سفر به همراه داشتیم راهی شدیم.
تا به خود اومدم خودم رو در لابلای هزاران نفری دیدم که در صحن جامع رضوی حرم امام رضا(ع) مشغول خواندن دعای عرفه بودند.
(اَلْحَمْدُ لله الَّذى لَيْسَ لِقَضآئِهِ دافِعٌ وَلا لِعَطائِهِ مانِعٌ وَلا كَصُنْعِهِ صُنْعُ صانِعٍ ... )
سـتـايـش مخصوص خـدايـى اسـت كـه نـه بـراى قضا و حكمش جلوگيرى و نه براى عطا و بخششش مانعى و نه مانند ساخته اش ساخته هيچ سازنده اى است و او است بخشنده وسعت ده ...
بودن در ساحت قدس رضوی و درک حال و هوای صحن باصفای حریم ثامن الحجج برای منی که نزدیک به دوسال ازش دور بودم حال و هوای دیگه ای داشت. حال و هوایی که حتی سرمای وحشتناک موجود هم مانعی برای عشقبازی محسوب نمیشد.
پس از پایان دعا بر خلاف بسیاری که بعد از اتمام دعا و نماز راهی منزل بودند، به سمت مرکز ثقل این جمعیت روان شدم و خودم را به دست سیل خروشان جمعیت سپردم و این جمعیت ما رو برد تا به نزدیکی ضریح باصفا و نورانی حضرت رسانید. با دیدن ضریح به یاد پدر و مادر و همسر و ... و صد البته دوستان خوب افتادم و دست دعا برای همه شان به سوی درگاه خداوند کریم با واسطه امامی رئوف به سوی آسمان بردم.
این سیل خروشانی که مرا به سمت ضریح رهنمون ساخته بود از سوئی دیگر مرا از حرم خارج نمود و اینچنین بود که زیارت بدون سلام و زیارتنامه من به اتمام رسید.
با رسیدن نیمه شب و حاکم شدن سکوتی سنگین به جای هیاهوی شهر مجددا راهی حرم شدم و این بار در آرامش حاکم بر فضا و در کنار جمعیت کمی که از استراحتشان گذشته بودند دست توسل به ساحت نورانی آن امام همام زدم و روح خویشتن رو تسلی بخشیدم.
با طلوع خورشید و نو شدن روز مهلت زمانی بودن ما در این فضای نورانی نیز به اتمام رسید و بار سفر بستیم و راهی دیارمان شدیم و اینگونه بود که برای نزدیک به 20 ساعت بودن در مشهدالرضا سفری 28 ساعته رو به جان خریدیم.
پی نوشت :
۱-چندی پیش به توصیه گلپر به وبلاگی سر زدم که مقاله ای در خصوص فارسی 1 نوشته بود. بعد از مدت کوتاهی مسحور نوشته های زیبا و پرمحتوای استادی بی نظیر شدم که بانوشتن پستهاش ادم رو به عمق ماجراها و پستهای وبلاگش میکشه. خوندن وبلاگ میوانه رو از دست ندید.
۲-پست گیلاس بافنده رو هم بخونید

یاحق و التماس دعا
نوشته شده توسط Admin در تاريخ دوشنبه 1388/09/09 |